ما بیداری شما را قبول نداریم، خواب تان را قبول کنیم؟
حسین قدیانی در یکی از مطالب اخیر وبلاگ "قطعه26" نوشت: اینجا بهشت زهرای تهران است. تهران البته زیاد بهشت دارد که هیچ کدام سالن دعای ندبه ندارد اما در عوض سالن جکوزی و استخر و ایروبیک و شیشلیک و برگ و سیگار برگ و رقص گرگ و حرکات موزون تگرگ و کوفت و زهرمار دارد.
بگذریم که تهران خیابانی دارد به نام بهشت که به آن بهشت زهرا نمی گویند؛ بهشت شهردار می گویند و مهدی باکری شهردار یکی از طبقات بهشت است که به جای قالی بافتن و خالی بستن، تار عشق می زند در پود مستی. حیف که ما بلد نیستیم مثل بعضی ها خواب ببینیم و الا باید خوابش را ببینیم که دوباره یکی مثل مهدی باکری شهردار شهرمان شود.
دو زرده در می آید هر تخمی که می کاریم؛ از بس نمک ندارد دست رای مان. هدیه دادند رای ما دهاتی ها را به گلزار تهرانی نشین و ندیدند زار زدن ما را که نوشتیم؛ احمدی نژاد، اما خوانده شد مشایی!
این از این و اما کلا به شما که عرض می کنم شیخ بی سواد، حالا به بی سوادی اش نگاه نکنید؛ ثروت بهتر از علم بود نزد شیخ بی سواد از همان دوران ننه جون! بعدها هم که بزرگ شد فهمید پول شهرام از خط امام بهتر است. لاکردار ? تا ویلا دارد یکی در فرمانیه و دیگری در زهرماریه که کم از بهشت ندارد. پسر شیخ بی سواد که می گوید؛ نمی دانم؛ چی چی هاوسش خیلی عالیه! خاتمی هم ویلانشین است. این مولای ماست که ویلا ندارد و من جرئت می کنم بنویسم: “من مستاجر نیستم؛ خانه ام بیت رهبری است”. سران فتنه اما جملگی در ویلا زندگی می کنند اما یکی شان خوش مشرب تر از مابقی است و ماشاء الله هزار شمس الواعظین ویلا را فقط با ژیلا می خواهد. بدیهی است که فقط هم قناعت به ژیلای ایرانی نمی کند؛ کم دست نداد در ایتالیا با ژیلایی که کج تر از پیزا بود و کشنده تر از کش لقمه. چه کسی؟ همین خاتمی که الان ما را دعوت می کند به وحدت به شرکت در راهپیمایی روز قدس و ? فردای دیگر لابد دعوت مان می کند که از رهبری حرف شنوی داشته باشیم و جذب حداکثری کنیم همه را حتی جرج سوروس را.
رو بدهی به سران فتنه همین می شود. اعدام شان باید کرد این مفسدین فی الارض را و بعد چوبه دار نظام مقدس جمهوری اسلامی را آب کشید. منافق تر از آن است که چهره اش نشان می دهد خاتمی. عبایش مشکی نیست؛ دلش سیاه است… خب حالا! می رسیم به این مواخذه که؛ مگر آقا نگفت به احدی ظلم نکنید! می رسیم؛ اندکی صبر کنید. فعلا بگذارید ظلم مان را بکنیم، بعد به اسم ماه، ستاره را بکوبید!
الان تازه اول این نوشتار است. برای این مواخذه کمی زود است… آری؛ همین ویلانشینی و ژیلادوستی واویلا کرده امروز این حضرات را. زبیر آقازاده ای داشت که ویلانشین بود. طلحه الاغی داشت که ضد گلوله بود. در تاریخ زنی که باید با احترام از او یاد کرد، دولا دولا شترسواری می کرد و در جمل، حسن ابن علی، آن شیر بچه حیدر کرار، آن امامِ حسین و آن استاد عباس در جنگ آوری، هر چهار پای این شتر را با یک ضربه شمشیر قطع کرد.
همان علی که می گفت: نگه دارید احترام همسر پیامبر را، قبلش از پا در آورد این جمل را. همان سید علی که گفت: ظلم نکنید به احدی، دیگر سران فتنه را به کشتی انقلاب راه نمی دهد. کشتی انقلاب، کشتی نوح است و هر کس که چپ اندرقیچی خواب ببیند، از کشتی انقلاب پرت خواهد شد بیرون. راه دادن سران فتنه به کشتی انقلاب به این سفینه نجات، ظلم به انقلاب اسلامی است. ظلم به احدی، بزرگ تر از ظلم به انقلاب اسلامی نیست. دعوت کردن از هر منافقی برای حضور در جلسات مجمع تشخیص، ظلم به انقلاب اسلامی است. ظلم به انقلاب اسلامی یعنی ظلم به خون پاک شهدای راه انقلاب اسلامی.
هر کس به خون شهدای این دیار ظلم کند ما او را دشمن علی می دانیم و بلند می گوییم؛ لعن علی عدوک یا علی. هر که می خواهد باشد. با عمامه یا بدون عمامه. با ریش یا بدون ریش. چه شیخ چه مهندس. ما البته در ? دی شعار دیگری هم دادیم که متاسفانه بازتاب نیافت در هیچ رسانه ای. شعار ما شعار ساده و بلیغی بود. نمی دانم کدام مصلحت اجازه نداد این حقیقت منعکس شود؟ این اسمش مصلحت نیست. بصیرت هم نیست. بی غیرتی است. ترس است. من اما تخس ترین بسیجی این دیارم و ریه من جز دود عود موتور قراضه بچه بسیجی ها هیچ اکسیژنی نمی شناسد. اینجا هم که خودتان می دانید؛ بهشت زهراست. من تا پیش از این هم زبانم دراز بود اما اینجا در کنار مزار پدرم زبان من تازه باز شده است و تازه شیر شده ام و زبانم سرخ شده.
اینجا نه شهرک غرب است و نه سیدالکریم. اینجا دقیقا منزل من است. اینجا حرفم را نزنم کجا بزنم؟… فرمانده بابااکبر در جاده اهواز – خرمشهر حاج احمد متوسلیان بود. با این حساب دلیلی برای ترس نمی بینم که نخواهم اصلی ترین شعار یوم الله ? دی را درآورم از مظلومیت. اصلی ترین شعر ? دی این بود. همه ما، هم شنیدیم و هم گفتیم. بصیرت بازی در نیاورید! خودتان هم این شعار را دادید. آری؛ همه ما شنیدیم و همه ما گفتیم که؛ “تاجر ورشکسته، برگرد به باغ پسته”. ما فریب صف اول نماز “آقا” را نمی خوریم. ابن ملجم هم در همین صف اول، پشت سر علی نماز خواند. البته خدا را شکر در مثل مناقشه نیست، پس دستگاه قضایی نمی تواند حالم را بگیرد!
دستگاه قضایی آرام آرام دارد تبدیل می شود به یکی از این دستگاه های موسیقی. از بس که سمفونی عدالت را در دستگاه سازش می نوازد! بله، چون در مثل مناقشه نیست، این را هم می شود گفت؛ طلحه هم زیاد پشت سر علی به نماز ایستاده بود. زبیر هم. ابن ابی هم. شمر هم. شریح قاضی هم. آقازاده زبیر از خود راضی هم. صف اول نماز “آقا” مهم نیست. مهم صف اول شهادت در راه رهبری است.
نگاه کنید چه کسی در خط مقدم جنگ نرم دارد می جنگد. گیج نزنید. معیار ولایت مداری ما در این ? ماه دفاع مقدس، خون سرخ شهید حسین غلام کبیری است. حسین غلام کبیری ویلا نداشت اما ویلای عالیجناب فتنه کم از بهشت ندارد. دیشب امام با شهدا عند ربهم یرزقون بودند در قهقه مستانه شان و سر همین حضرت روح الله وقت نکردند یک تک پا دوباره مشرف شوند به خواب عالیجناب و الا به ایشان در همان عالم خواب نهیب می زدند که؛ مرد حسابی! جانشین شایسته من، ولی بر حق من، آ سد علی آقا گفت؛ همت را مضاعف کن اما نه دیگر اینقدر! مهدی که در رفته است. آن یکی که با مادرش در فرانسه است. آن دیگری که رفته الجزایر عروسی. این یکی که رفته مهدی را ببیند در لندن. آن یکی که رفته فلان فبرستان. خودت هم برگردی به باغ پسته، کلا امسال همت تان به شکل دوبل مضاعف می شود!
سران فتنه اگر هم بخواهند خواب ببینند، خواب شیخ ساده لوح را باید بینند. این حکم در خوابیدن و خواب دیدن به خصوص با شکم پر، قاعده ای است که استثنا ندارد. خواب دیدن هم برای خودش حساب و کتاب دارد. الکی که نیست. مثال می زنم؛ آقازاده ها وقتی می خوابند، چون معمولا تا خرخره هم می خورند علی القاعده باید خواب آقازاده معاویه را ببینند. آخر یزید هم چون در مثل مناقشه نیست، قبل از خواب تا خرخره می خورد! نه عزیز من! تو گفتی و من هم باورم شد.
امام و شهدا را مادران شهدا خواب می بینند. من روزی به سران فتنه گفتم؛ غلط کردید بیشمارید و الان می گویم؛ غلط کردید خواب امام را می بینید. با شکم پر نمی توان خواب امام پابرهنه ها را دید. دانشمندان به خاطر همین است که توصیه می کنند؛ با شکم پر نخوابید. با شکم پر آدمی خواب های بدبد می بیند. خواب امامعلی رحمانف را می بیند و خیال می کند خواب امام علی را دیده است. زرشک! گفت: شتر در خواب بیند پنبه دانه، گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه.
ما بیداری شما را قبول نداریم، خواب تان را قبول کنیم؟ آن امامی که آمده بود خواب شما، امام جماران نبود، امام جمعه مسجد ضرار بود. ما البته فکر نمی کردیم کار شما به خواب دیدن بکشد. چه زود خواب تان گرفت. یخ آن نامه سرگشاده و بی ادبانه تان در بیداری نگرفت، پناه برده اید به خواب؟ ما ولی در خواب هم دست از سرتان برنمی داریم. دوره خواب راحت گذشت. شما خودتان را به خواب زده اید؛ بیدارتان می کنیم ما از خواب ولو با همین شلاق کلمات.
شیخ بی سواد کلا به شما که عرض می کنم زیاد خواب می بیند. در انتخابات و در بیداری از ? نفر، پنجم شد ولی در خواب، دید که شده رئیس جمهور و رفته سازمان ملل و دارد ادای احمدی نژاد را در می آورد و می گوید؛ آقای رئیس، عالیجنابان! کلا به شما که عرض می کنم؛ امسال را باید دنیا به این چیز یعنی به این نام بخواند: “تعرض برای همه کشورها، تجاوز برای هیچ کس”.
آقایان سران فتنه! خواب دیدید خیر باشد؛ که ما بیداریم. تا همین الان هم که زنده مانده اید، به خاطر این است که علی به ما حکم جهاد نداده. حکم جهاد بدهد شما را می فرستیم به خواب ابدی. در این خواب دیگر خبری از خر و پف نیست. بلند شوید سرتان می خورد به سنگ لحد. حق تان است؛ تا شما باشید بعد از امام پابرهنه ها، ویلانشین نشوید. تا شما باشید لشکر نکشید علیه خون ??? هزار شهید.
نکیر و منکر اما مثل دستگاه قضایی نیستند. سمفونی عدالت را تا فیها خالدون خرخره شما و در دستگاه آتش می نوازد. فرشته های الهی، انتقام خون دل مادران شهدا را از شما خواهند گرفت. مادر شهید علیرضا شهبازی امام را اما در بیداری می بیند؛ که خمینی مظهر بیداری بود. ما به امام در بیداری می گفتیم؛ رهبر کبیر انقلاب اسلامی. روح خدا بزرگ تر از آن است که در خواب شما بگنجد. شما زیادی خواب تان سنگین است. از این ساعت قدیمی ها که زنگش گوش خراش بود باید بگذارید دم گوش تان.
انقلاب را که با خواب نمی شود اداره کرد. چطور هاله نور خرافه بود اما خواب شما خرافه نیست؟ شما بیداری تان هم خرافه است، چه رسد به خواب تان.
اینکه شما در خواب مدعی امام می شوید و اینکه شما در بیداری ادعای وحدت می کنید و مدعی می شوید دوست، یار و همراه دیروز و امروز و فردای ماه هستید، این هر جفت اش خرافه است. واقعیت این است که امام گفت. امام گفت: “ملاک حال فعلی افراد است”، نه ملک و املاک افراد. سران فتنه فقط ? جا با امام بودند؛ یکی در عکس و دیگری در خواب. سران فتنه عکسش هست؛ با امام بودند در نجف. با امام بودند در ترکیه. با امام بودند در پاریس. با امام بودند در نوفل لوشاتو. با امام بودند در کنار آن درخت سرسبز حیاط نوفل لوشاتو. با امام بودند هنگام رد شدن از عرض خیابان در آن عکس معروف. با امام بودند در فرودگاه مارشال دوگل. با امام بودند در طیاره. با امام بودند وقت سوخت گیری. با امام بودند روی باند. با امام بودند وقت بستن کمربند. با امام بودند وقت اوج گرفتن هواپیما. با امام بودند وقت ادا و اطوار درآوردن مهماندار هواپیما. با امام بودند در ارتفاع چند هزار پایی از سطح دریا. با امام بودند وقت توجه کردن به علامت نکشیدن سیگار. با امام بودند وقت این جمله؛ “لطفا صندلی های خود را به همان حالت اول برگردانید. کمربندهای خود را باز نکنید. هواپیما تا لحظاتی دیگر در فرودگاه مهرآباد می نشیند”. با امام بودند در هنگام باز کردن کمربند. با امام بودند در پلکان هواپیما. با امام بودند قبل از وقتی که آن کمک خلبان دست امام را گرفته بود. با امام بودند در همان لحظه ای که کمک خلبان دست امام را گرفت. با امام بودند بعد از آنکه کمک خلبان دست امام را رها کرد. با امام بودند در پله اول. با امام بودند در پله دوم. با امام بودند در پله سوم. با امام بودند در پله چندم. با امام بودند در بنز شخصیتی. با امام بودند در گروه سرود خمینی ای امام. با امام بودند در میان خبرنگارن. با امام بودند در تشریفات. با امام بودند در جلوی بلیزر. با امام بودند در خود بلیزر. با امام بودند در صندوق عقب بلیزر. با امام بودند در آن مینی بوسی که عقب تر از بلیزر، هزار نفر رویش بودند و داشت هن هن کنان حرکت می کرد. اصلا بلیزر حامل امام را سران فتنه داشتند هل می دادند. قبول؟ گفت: “با علی در بدر بودن شرط نیست، ای برادر! نهروان در پیش روست”.
شما از بس با امام عکس انداختید، خیال می کنید الان هم باید بر عکس امام حرکت کنید. امام در عکس و در خواب با شما، در بیداری با ما. شما با امام زیاد عکس دارید اما پروانه با شمع عکس نمی گیرد. می سوزد به عشق شمع. امام شمع بود و پروانه، همین شهدا هستند. امام جشن پیروزی را در کنار شهدا گرفت و در کنار همین شهدا آرمید. امام با دلی آرام، قلبی مطمئن، روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا از خدمت ما خواهران و برادران مرخص شد، چون دل آرام و قلب مطمئن و روح شاد و ضمیر امیدوار روح خدا به فضل خدا، بدون شک، بی هیچ شک و شبهه ای حضرت آیت الله العظمی خامنه ای است. خامنه ای همان امام است، منتهی در بیداری.
امام حکیم بود و می دانست خامنه ای لیاقت رهبری دارد نه شما. شما از نظر امام به درد همین خواب دیدن می خورید که لابد آمده به خواب تان. ما که قبول نداریم؛ خودتان ادعا می کنید. شما فقط به درد عکس انداختن با امام می خوردید و الا اگر ملاک به این حرفها باشد، هیچ کس چون علی به محمد نزدیک نبود و اگر ملاک به عکس هم باشد باز شما بازنده اید؛ احدی اندازه خامنه ای با خمینی عکس ندارد.
در قاب انقلاب، فقط خامنه ای با خمینی عکس دارد. قاب شما اما مثل عکاسی فری نقاب دارد. ما در ? دی نقاب را از چهره سران فتنه انداختیم و پرده برداری کردیم از خط جدید نفاق و رسوا کردیم سران فتنه را بالاتفاق و گفتیم؛ لعن علی عدوک یا علی. لعن علی عدوک یا علی، وصیت شهداست به ما؛ پس رحمت و درود خدا بر شهیدان و لعنت خدا بر سران فتنه.
سران فتنه فقط دشمن سید علی نیستند، دشمن علی هم هستند. افتخار علی در این زمانه خامنه ای است، چرا که ذوالفقار دست اوست. سران فتنه دشمن امام زمان اند، چرا که خامنه ای، نائب بر حق امام زمان است. کسی که نور ماه را بر نمی تابد، دشمن خورشید است و غلط کرده خودش را منتظر آفتاب بداند. سران فتنه اما ریزترین و حقیرترین دشمن انقلاب اسلامی اند. آنقدر پست و زبون که به خواب پناه برده اند.
اقدس خانم همسایه ما راستش عمه بزرگی دارد که او هم زیاد خواب می بیند. عمه بزرگ اقدس خانم؛ از بس خواب می بیند، جدیدا خواب نما شده و قبل از آنکه بخوابد، خواب می بیند. عمه بزرگ اقدس خانم بویی از فضیلت نبرده است و خرافه گراست؛ نه اصلاح طلب است و نه اصولگرا. با این حال خواب زن چپ نیست؛ خواب نامرد چپ است.
عده ای با امام بودند در خواب سنگین. عده ای با امام بودند در خواب قیلوله. عده ای با امام بودند در خواب شبانگاهی. عده ای با امام بودند در خواب خوش. کسانی که خواب شان ? پادشاه است، غلط کرده اند خواب امام را دیده اند. هیلاری کلینتون هم اخیرا طی یک فقره خواب خوش، سوار بر الاغ تراوا شد و کلا به شما که عرض می کنم؛ ضمن فرود آمدن در میدان آزادی ایران را فتح کرد اما وقتی که از خواب بلند شد، خمیازه ای کشید و دید بیل کلینتون هوس باز برای او یک هووی دیگر آورده است.
آری آقایان! ما به شما در خواب هم اجازه نمی دهیم به علی چپ نگاه کنید. از این به بعد خواب دیدن با شما، تعبیرش با ما. ما در سریال یوسف پیامبر، از یوزارسیف تعبیر خواب یاد گرفته ایم. از این پس خواب ببینید، وضع همین است. تاب این قلم را دارید باز هم خواب امام را ببینید. جوهر قلم من از خون پدرم است و پدرم در بیداری وصیت نامه نوشت و ترجمان این وصیت این است؛ “دشمن خمینی کافر است و دشمن خامنه ای منافق است”.
شما اگر صادق هستید، چه لزومی دارد امام را در خواب ببینید؟ امام اگر هم قرار باشد بیاید به خواب کسی، سران فتنه مطمئن باشند جز با تشر جز با اخم جز با ابروی گره کرده، به خواب شان نمی آید. امام در خواب در بیداری در آن دنیا و در همین دنیا و به پشتوانه این ملت، توی دهن شما می زند. این کار را امام به پشتوانه ما با یک شاه کرد و دربدرش کرد.
راستی! خواب شما را یوسف تعبیر کرده یا یهودا؟ علمای این رشته یا مدعیان بودا؟ ماه اگر قرار باشد بیاید، به خواب ستاره می آید. خمینی امام پابرهنه ها بود. بابای فرزندان شهدا. مرجع مادران شهدا. گیرم بخواهد به خواب کسی بیاید، می آید به خواب ما.
امام به خواب مادر همت می آید و سران فتنه به خواب بعضی ها. لیاقت بعضی ها همین شیخ بی سواد است. کسی که خون فروشی می کند با ضد انقلاب در یک قاب می نشیند. خدا را شکر؛ نشان دادند خودشان را بعضی ها. بعضی ها بوی خار می دهند و دیگر عطر گل ندارند.
نسل باکری را باید در قطرات اشک مادر همت جست و جو کرد. همت حاضر بود در پوتین بچه بسیجی ها آب بخورد و بعضی ها حاضرند در نعلین شیخ بی سواد. چه تناسبی است میان همت و بعضی ها؟ خانواده همت یعنی مادر همت. کوسه ها عروس دریایی را خریده اند. کسی که با لجن با جلبک عهد می بندد، دیگر عروس دریایی نیست.
همسر شهید یعنی همسر صیاد. بر باد بدهد کسی آن مقدس یاد را، دیگر همسر شهید نیست. مگر نه این است که سر با سر نسبتی باید داشته باشد و پسر با پدر؟ بعضی ها که در سر سودای شب پرستی می پرورانند و با خفاش، هم نشینی می کنند و با ظلمت، شب نشینی، چه نسبتی دارند با سر جدای از بدن سردار خیبر؟
پسر همت و دختر باکری به آن جوانانی می گویند که عمل کردند به وصیت نامه این شهدای عزیز ودر همین فتنه ای که گذشت اطاعت محض کردند از ولایت فقیه. نسل همت را باید در حماسه ? دی جست و جو کرد. ما خون همت را به خون فروشان همت نمی فروشیم.
مزار همت در شهرضای چشمان مادر همت است. محمدابراهیم را این مادر، بزرگ کرد که همت شد. نحوه تربیت بعضی ها به او ربطی ندارد. باید دید چه کسانی بزرگ شان کرده. می دانم؛ قبلا در “نه ده” قول داده بودم وارد این خط قرمز نشوم و به حرمت هم دردی، هم فخری، به احترام اینکه من هم از خانواده شهدا هستم، هر آنکه نام همت را یدک می کشد حرمت بگذارم برایش اما چه کنم که دیگر “همت”ی نمی بینم روی بعضی اسامی. به شناسنامه که نیست. به مرامنامه است.
شناسنامه مرا پاره کنند، باز هم پدرم بابااکبر است. من مداح ماهم، نه آویزان از آستین کروبی. این هم از تلخی های جنگ ماست ای خواهر، ای برادر. ? ماه نبرد مقدس ما، طرف حسابمان بعثی ها نبودند، بعضی ها بودند. ما به هر خاری که از گل نازک تر گفتیم، فرو رفت در چشم خود ما. چه زمخت است این جنگ نرم. تحمیلی تر از جنگ تحمیلی، جنگ ماست که به همین راحتی نمی شود تحلیلش کرد. چه اراده ای می خواهد این جنگ اراده ها. علی باشی و با طلحه بجنگی. عمار باشی و با زبیر. قرآن ناطق باشی و با قرآن. با محمد باشی و با مدعیان خط پیامبر بجنگی.
حمزه در احد خون داد و همت در خیبر و حمید باکری در هور و مهدی باکری در بدر و اما علی و عمار در جمل و نهروان فقط خون دل خوردند. از یک سو دلت برای طلحه می سوزد و از سویی دیگر صد البته دلت برای اسلام می سوزد. جنگ اراده ها، از جنس پولاد، اراده می خواهد و الا گیج خواهی زد و الا حرف مفت خواهی زد؛ اینکه سیف الاسلام بود. اینکه با پیامبر عکس داشت. اینکه روی پیشانی اش پینه بسته. اینکه آدم خوبی بود. اینکه کلا به شما که عرض می کنم؛ نماینده امام بود در بنیاد شهید. اینکه نخست وزیر ایام جنگ بود و در شطرنج دیپلماسی، هم کار رخ را می کرد و هم کار فیل. اینکه در بنیاد باران از دماغ فیل گفت و گوی تمدن ها پایین افتاده.
اینکه هنوز پشت سر علی نماز می خواند. اینکه از ? سال دفاع مقدس، ? سالش را فرمانده بوده. اینکه قبل از جنگ در جبهه داشت قالی می بافت. اینکه ریش دارد. اینکه سید است. اینکه آنقدرها هم آدم بدی نیست. این یکی را نگو که اصلا امام در به ثمر رسیدن انقلاب و عبور از بحران، گاهی به ایشان کمک می کرد. اینکه فرزند مطهری است. اینکه با بهشتی نسبتی دارد. اینکه خواب می بیند. اینکه عکس دارد. اینکه عمامه دارد. اینکه دکمه یقه اش را تا آخر می بندد. اینکه دفتردار است. اینکه صاحب چند کتاب بوده. اینکه هر روز بدون واسطه ماه، احوال پرسی می کند با خورشید.
اینکه در میان ابر و باد و مه و خورشید و فلک، اگر پرسه در مِه می زند، خب گاهی هم دم از ماه می زند. این به آن در! اینکه نه که در نیاوران اغذیه فروشی ها خیلی گران حساب می کنند، آخی! بمیرم الهی؛ رفته بود در خیابان انقلاب، ساندویچ ارزان قیمت بخورد. اینکه رفته لندن تا با همکاری آبراموویچ شعبه دانشگاه آزاد باشگاه چلسی را افتتاح کند.
اینکه رفته پاریس تا به همراه مادرش گل بخرد از فرودگاه مارشال دوگل. الحمدلله ظاهرا حال همه خوب است. حالا یک فتنه ای شد. تمام شد و رفت. وانگهی؛ شتر دیدی، ندیدی. این ضرب المثل شتر جنگ جمل را استثنا نکرده. کم هم نمی آوریم اصلا. تیز بازی در می آوریم.
لازم شد حتی به نام ماه، ستاره ها را می کوبیم و به نام علی، عمار را و به نام سید علی، بسیجیانش را. خواب می بینیم و کسی هم حرفی به ما زد، می گوییم؛ رهبر گفت؛ جذب حداکثری! تنگه احد را به تونل توحید می فروشیم و اگر کسی اعتراض کرد، می گوییم؛ آقا گفت: وحدت! برنامه “دیروز، امروز، فردا” را می بندیم و اگر صدایی به نشانه انتقاد بلند شد، می گوییم؛ رهبر گفت: بصیرت! به هدیه تهرانی و گلزار و کوفت و زهرمار وقت ملاقات می دهیم و اگر کسی چیزی گفت، می گوییم؛ آقا گفت: دفع حداقلی. العربیه را خیال می کنیم به خلیج برمی گردد و اگر حسین قدیانی به مجتهد جامع التجاوز، شیخ بی سواد گفت، می گوییم؛ آقا گفته به احدی ظلم نکنید!
خلاصه در یک کلام؛ دکترا می گیریم در بصیرت ولی از دانشگاه هاوایی. سر کیسه را هم اگر لازم شد شل می کنیم و چند تایی نویسنده را، چند تایی وبلاگ نویس را، چند تایی ستاره را، چند تایی پروانه را که حراج کرده اند شرف شان را، به قیمتی ارزان، شاید ? زار می خریم و به ایشان دستور می دهیم ذغال فروشی کنند. سران فتنه را خواص بی بصیرت را آمریکا و اسرائیل را بی خیال شود و فقط گیر بدهد به بچه بسیجی ها. به همین بچه بسیجی های فضای سایبر. که مثلا چرا وقتی “دوئل” وارد وبلاگ “اندیشه روشن” می شود، قبلش “یاالله” نمی گوید! که چرا “تلخندک” اندازه یک ذوزنقه قطام هم برای استوانه نظام احترام نگه نمی دارد! که چرا وحید اشتری تند می رود در وبلاگش! که چرا “بیانچه” که نه سر پیاز است و نه ته پیاز، تربچه می کارد در باغ پسته! که چرا شماره نمایندگان مجلس را فلان وبلاگ نویس با جگر، برداشت و نوشت در وبلاگش! که چرا به من یک لاقبای پاپتی، عده ای می گویند؛ داداش حسین! خواهرم، برادرم! این حرف مرا که الان می خواهم بزنم با دقت گوش دهید؛
من ترجیح می دهم آشوبگر عاشورا باشم اما شرفم را به قیمتی که بعضی ها برایم تعیین می کنند، نفروشم. خواهرم، برادرم! بگذار واضح تر بگویم؛ من ترجیح می دهم آشوبگر عاشورا باشم اما مثل برخی ها به صورت تی تیش مامانی، بسیجی نباشم. آشوبگر عاشورا ممکن است روزی حر شود اما می برد آبروی بسیج و بسیجی را کسی که بصیرت را بی غیرتی و سکوت ترجمه می کند. آشوبگر عاشورا آبروی جنبش سبز را می برد و به فرقه مبدل می کند فتنه را اما بسیجی ای که جگر مبارزه ندارد، آبروی حاج احمد متوسلیان را می برد. بسیجی را به جگرش می شناسند. نازک نارنجی ها لطف کنند از بسیج بیرون بروند. کسی که جگر ندارد به خاتمی منافق بگوید، بسیجی نیست. بسیجی باادب خوب است اما دشمن را ندیدن و دوست را کوبیدن و پول گرفتن از خواص بی بصیرت از دفتردار گرفته تا شهردار برای کوبیدن امثال من که کم سوترین ستاره ? ماه نبرد مقدس سایبری شما عزیزان بوده ام، اسمش باادبی نیست. اسمش بی ادبی هم نیست. فروختن وجدان خویش به چند برگه معدود اسکناس است.
بی اراده های جنگ اراده ها هم خوب خودشان را لو دادند. ما اسیر جنگ روانی دشمن نشدیم. اسیر جنگ روانی دوست هم نمی شویم. هر کس هر چه می خواهد بگوید؛ من با قرائت فرمانده پدرم حاج احمد متوسلیان بسیجی ام. طرف، رئیس جمهور مملکت بود. حاج احمد می گفت؛ هلی کوپترش زمین بنشیند، می زنم. کسی که جگر حاج احمد را ندارد، غلط کرده خودش را بسیجی می داند. از نظر من خاتمی منافق است؛ برای این ملعون صفت دیگری به کار ببری، عین بی ادبی است. من نویسنده تندروترین باتوم به دست های این مملکتم؛ ریش توپی ها. کوچه فلافلی ها. دانیال های میدان شوش. شورشی ها. موتور هزاری ها. موتور قراضه ای ها. کسانی که جگرشان از هیبت و شکوه ماشین های ضد شورش نیروی انتظامی با هیبت تر و با شکوه تر است. من منشی این عزیزانم. تا وقتی از نظر این دوستان، خاتمی منافق و ملعون است، من هم همین را می نویسم. مامورم و معذور. قول داده ام فقط نویسنده این جماعت باشم. قلم من ارگان باتوم به دست هاست. بر سر آن ادبی بخورد که بخواهد به شمر جواب سلام بدهد. باب الادب ما عباس بود که پاره کرد آن امان نامه را.
خواهرم، برادرم! این است دغدغه امروز ما در جنگ اراده ها. این سخنان را فقط در میان شما باید زد. لطفا گیج نزنید و همه ما و اول خودم لطف کنم و گیج نزنم. چند شهید در همین بهشت زهرای تهران آرمیده اند؟ کدام شهید برای رفتن به جبهه، به جماران رفت و از امام اجازه گرفت؟ آیا وزوایی و ورامینی برای بالا رفتن از دیوار سفارت شیطان بزرگ از امام اجازه گرفتند؟ آیا همت از امام اجازه گرفت که خونش با حسین پیمان ریختن بست و سرش با سیدالشهدا پیمان باختن؟ ناگزیرم از بیان این سخنان نزد شما. اطاعت از ماه را کسی نمی خواهد به ستاره های آسمان بیاموزد. آقا امر کند دست سران فتنه را ببوسید ما همین کار را خواهیم کرد. این اوج ولایت پذیری ماست اما من به قرائت آقای ساکت، ولایت مداری را عین ولایت نداری می دانم. من به قرائت همین شهدای قطعه ?? ولایت مدارم. من به خط می زنم به خطر و تا الان زیاد کلماتم را در جنگ نرم به در خانه معاویه های امروز رسانده ام اما علی به من نگفته برگرد. ولایت مداری با خاله بازی فرق می کند. ما به امر آقا، همه مان و من قبل از همه شما، افسر جنگ نرمیم. این می شود اطاعت از امر مولا. پدران مان هم به امر امام رفتند و جنگیدند اما اگر شهدای آرمیده در این مکان مقدس، برای هر تیری که از تفنگ خود شلیک کردند، از خمینی اجازه گرفتند، من و شما هم باید برای هر کلمه نوشته های مان، برای هر طرحی که می زنیم، زنگ بزنیم بیت رهبری و از آقا اجازه بگیریم!! چند علامت تعجب انتهای این جمله، بهت این روزهای مرا نشان می دهد؟! مالک خودش را به در خیمه معاویه رساند و چون علی به او گفت؛ برگرد، برگشت ولی اگر خوارج بر بلاهت خود نام بصیرت نگذاشته بودند و اگر قرآن کاغذی را به رخ قرآن ناطق نمی کشاندند، علی کی و کجا به مالک دستور عقب نشینی می داد؟!
وزوایی اگر از دیوار سفارت بالا نمی رفت، کجا امام از انقلابی مهمتر از انقلاب بهمن ?? سخن می گفت؟! اگر رزمندگان مظلوم ما در کانال کمیل فکه با لب تشنه به شهادت نمی رسیدند، امام کی و کجا آروزی بوسه بر دست و بازوی بسیجیان می کرد؟! اگر ما ? دی را نمی آفریدیم، آقا کی و کجا از این روز دقیقا مثل روز ?? بهمن و به همان میزان یاد می کرد؟! ما مگر قبل از ? دی از ایشان اجازه گرفتیم؟! کدام پروانه برای سوختن از کدام شمع اجازه گرفته است؟! به این اجازه گرفتن ها نه باادبی می گویند و نه ولایت پذیری. فقط می گویند؛ خاله بازی. اجازه آقا معلم، اجازه خانم معلم، مال دوران ابتدایی ما ستاره های حضرت ماه بود. ما بزرگ شده ایم الان و لااقل در خون دادن و خون دل خوردن، اگر نه به درجه اجتهاد، لااقل به درجه اشتهاد رسیده ایم. آوینی در این پهن دشت حدوث اهل شهود، مرد اشتهاد بود و به فکه رفت، در حالی که جنگ تمام شده بود اما مبارزه ادامه داشت و به درجه رفیع شهادت هم رسید. آوینی برای رفتن به فکه از آقا اجازه نگرفته بود ولی رهبر به ایشان بعد از شهادت شان لقب “سید شهیدان اهل قلم” داد. آقا به شما خواهران محترمه و برادران عزیز مگر نگفت؛ افسران جنگ نرم؟ برای کدام طرحی که زدید و برای کدام نقشی که کشیدید و برای کدام متنی که نوشتید اجازه گرفتید از آقا؟!
یک بار وقتی آقا به ما گفته بسیجی، یعنی به ما هم اجازه خون دادن داده اند و هم اجازه خون دل خوردن. آن بی اجازه حرکت کردنی مذموم است که خارج از شعاع حرکت ماه باشد. آن تندروی ای قابل سرزنش است که ستاره خارج از مدار ماه بگردد. من و شما کی و کجا از مدار نور بیرون رفته ایم؟ با یک خط نوشته غلط و یا با یک طرح خطا، هیچ افسر جنگ نرمی از مدار ولایت فقیه خارج نمی شود. مگر همه تیرهایی که این شهدای عزیز زدند، همه به هدف خورد؟ خواهرم، برادرم! دکترا گرفتن در بصیرت خوب است اما نه از دانشگاه هاوایی. اراده تان را می خواهند سران فتنه، خواص بی بصیرت و یک مشت نفوذی، در این “جنگ اراده ها” سست کنند. مراقب باشید و مراقب باشیم. اجازه ندهید به اسم ماه، شما ستاره ها را بکوبند. شما را فقط باید به اسم شب پرستی بکوبند. هر کس که به اسم شمع، می خواهد قلب پروانه را، دل مهربان شما را، سینه مملو از مهر ولایت شما را بکوبد، جاسوس دشمن است. شک نکنید. به راه تان به این راه مقدس تان شک نکنید. همان که همت گفت؛ با عشق جلو بیایید. نترسید از مختصات عجیب و غریب جنگ در این زمان و از این سیل زخم زبان. جوخه ها را هدف بگیرید. جوجه ها خود خواهند مرد. اجازه ندهید برای هر پروانه ای که گرد شمع می گردد، یک حرف دربیاورند. باید تعصب داشته باشیم به راهمان و غیرت داشته باشیم به همراهانمان. این به من و شما ربطی ندارد که دشمن ما شناسنامه اش ایرانی است. نترسید از تهمت برادرکشی. برادران شما حسین غلام کبیری و امیر ذوالعلی را کشتند؛ نترسید از تهمت برادرکشی. قرار نیست هم برادران مان را بکشند و هم ما بترسیم از تهمت برادرکشی.
مگر کسانی که سر از پیکر مقدس سیدالشهداء بریدند، با او از یک قوم و قبیله و عشیره نبودند؟ آن زمان که آمریکا و اسرائیل نبود! از تهمت نترسید. از یاس و از نومیدی بترسید. از این بترسید که شبهه ها در شما اثر کند و گمان کنید راه را راه ماه را اشتباه آمده اید. از این بترسید. به شما ربطی ندارد که دشمن تان بعثی ها هستند یا بعضی ها. ولله بعضی ها پست ترند از بعثی ها. خاتمی از وفیق السامرایی پست تر است. شک نکنید. منافق از کافر پست تر است. یک لحظه به این فکر کنید که فتنه گران در جنگ نرم موفق می شدند؛ آن وقت چه می شد؟ نمی بینید این کینه ها را؟ نمی بینید این بغض ها را؟ نمی بینید این خواب ها را؟ دل تان برای صف اول نماز آقا نسوزد. دل بسوزانید برای خود آقا. دل بسوزانید برای شهدای این ? ماه دفاع مقدس. غلام کبیری از همت و باکری واقعی تر بسیجی است. همت و باکری عمدتا با بعثی ها می جنگیدند و ما فقط با بعضی ها.
صد رحمت به برادران یوسف. اینجا عده ای معتقدند؛ یوسف گرگ را خورده. اینجا جنگ خون نیست. جنگ خون دل است. کوتاه بیایید، پیراهن گرگ را با فتوشاپ خونی می کنند و گزارش این لباس را به یعقوب می دهند. برادران شهید ما، پدران شهید ما برادران تنی ما بوده اند. بعضی ها ناتنی اند با ما. صد رحمت به برادران یوسف. به سران فتنه رو بدهی، خواب می بینند؛ یوسف گرگ را خورده و قحطی می آید در این سرزمین، پس از هدفمند سازی فتنه. باید هوشیار باشیم. به سران فتنه رو بدهی، به بنیاد شهید فشار می آورند که برای نداآقا سلطان هم کارت بنیاد شهید صادر کنند. کوتاه نیایید از راه ماه. در بصیرت دکترا بگیرید اما از دانشگاه جنگ. بصیرت را جز شهادت معنی نکنید. می دانید شنی تانک با بدن دانشجوی شهید حسین علم الهدی چه کرد؟ می دانید در کربلای ? بارش گلوله به حدی بود که نزول فرشته غریب می نمود؟ می دانید چند شهید همین بهشت زهرا با لب تشنه به شهادت رسیدند؟ می دانید ما دقیقا چند مادر شهید داریم که نمی دانند مزار فرزندشان کجاست؟ می دانید ما چند شهید گمنام داریم؟
می دانید هر روز که می گذرد، یک روز به روزشماری ایام یتیمی چند فرزند شهید اضافه می شود؟ می دانید مادر بودن و ? فرزند شهید تقدیم راه اسلام کردن یعنی چه؟ می دانید مادر ? شهید، مادر شهیدان جنیدی بودن یعنی چه؟ می دانید وقتی هنوز سالگرد شهادت یکی از پسرانت سر نرسیده، آن یکی هم خبر شهادتش می آید ولی بدنش نمی آید یعنی چه؟ تا به حال چند بار در همین بهشت زهرا پای درد دل یکی از این مادران شهدا نشسته اید؟ ویلچر چند جانباز قطع نخاعی را ولو برای دقایقی حرکت داده اید؟ خواهرم، برادرم! آسان ستاره نشده ایم در این آستان. آسمان ماه بارانی است. مناسبتی نمی بندد چفیه اش را.
برای ماه هر روز کل یوم عاشوراست. نقل بغض فطر نیست. آن فقط چند قطره اشک بود. از دل مهتاب از آه ماه، فقط حضرت خورشید خبر دارد. خار در اشک و استخوان در بغض، بیاییم دعای فرج بخوانیم؛ شاید خبری در راه نباشد. مردی در راه باشد. این روزها نگاه ماه، خبر از نزدیکی سحر می دهد. به زودی لاله باز بوی گل می گیرد. هر چند که شاید آن روز مادرش نباشد، لیک با پرستو خواهد آمد بهار. خواهد آمد بهار. شاهد با شهید می آید. خواهرم، برادرم! اهل استشهاد باش.
رقابت 15 ماهه گفتمان خاتمی و موسوی
دوئل اصلاحطلبان و فرقه سبز آشکار میشود
هرچند محمد خاتمی که انتظار داشت موسوی راه او را برود و بر ادامه اصلاحطلبی در انتخابات تکیه کند،
روزگاری که خاتمی با سخاوت تمام ردای کاندیداتوری ریاستجمهوری خود را به موسوی بخشید و خود تمامقد پشت او ایستاد و در نهان و آشکار نقش «شیپورچی» او را ایفا کرد تا پس از 20 سال این چهره غارنشین سیاسی در میان هواداران اصلاحات جا بیفتد و هم اینکه دیگر کاندیدای این جبهه یعنی مهدی کروبی (که ساز خود را میزند و کمتر به ساز خاتمی و سایر اصلاحطلبان کوک میشود)، انزوای بیشتری یابد، شاید فکر نمیکرد سه چهار ماه بعد و در حوادث پس از انتخابات، موسوی و حلقه مشاورانش با خلق فرقه جدیدی به نام «جنبش سبز» به اصلاحات پشت کرده و در وسط معرکه میدان داری کنند.
جنبش بیسری که تبدیل به دین شد
هر روزی که از فردای 22 خرداد پشت سر گذاشته شد، اوج زاویه جنبش سبز بیشتر هویدا شد. اگرچه در روزهای اولیه آغاز این حرکت که هفتههای منتهی به انتخابات بود، برخی هواداران این جریان رنگ سبز این جنبش را نماد سیادت میدانستند و نوعی تقدس برای آن قائل بودند، با ریزش هواداران بهدلیل حرکتهای ساختارشکنانه و خود را رو در روی نظام قراردادن، این جنبش بهتدریج هویت واقعی خود را آشکار میساخت و حرکات رادیکال آن شدیدتر میشد. رفتارهای مضحک این قوم در نماز جمعه 29 تیر به امامت هاشمی رفسنجانی، شعارهای «صهیونیسمپسند» آنان در روز «قدس» که نماد صهیونیسم ستیزی است و روزهخواری علنی، شعارهای انحرافی آنان در روز ملی استکبارستیزی در راستای همصدایی با غرب و بالاخره سوت و کفهای آنان در روز عاشورا که تداعیگر لشکریان عمرسعد برای مردم دینمدار ایران بود، باعث شد این جنبش در میان تودههای مردم در ردیف گروهکهای انحرافی اول انقلاب همانند مجاهدین خلق، فدائیان خلق، فرقان و سایر گروهکهای معاند نظام جلوهگر شود. این تعارض ذاتی و رفتاری بدنه جنبش با جامعه ایرانی باعث شد اتاق فکر این جریان که یک سر آن در تهران و سر دیگر آن در لندن و امریکا بود، درصدد تئوریسازی برای موجه جلوه دادن رفتارهای پارادوکسی برآید و آنجا بود که تئوری «دین سبز» اختراع شد؛ دینی که به قول طراحانش «غیر دیندارها را حذف نمیکرد و تفکری والاتر از تحمل مخالف خاتمی را مطرح میکرد؛ دینی که «حق را برای دیندار و بیدین ملحد و مارکسیست قائل بود» و پیروان آن از دیندار گرفته تا ملحد و همجنس باز و لائیک را شامل میشد.
از طرفی ضدانقلاب فراری به همراه اپوزیسیون خارج شده از نظام که میدیدند فرقهای پیدا شده که با کلیت نظام زاویه دارد نه با اشخاص و جریان راست و چپ، با ذوقزدگی غزلها در وصف این جنبش بیسر وته سرودند که «این جنبش یک حرکت ملی است» و «راه بیبازگشت ملت ایران است» که حاکمیت یا باید خواستههای آنان را بپذیرد یا اینکه این جنبش با هواداران بیشمار خود حکومت را مجبور به پذیرش خواستههایش خواهد کرد.
خاتمی راه خود را جدا کرد
هرچند محمد خاتمی که انتظار داشت موسوی راه او را برود و بر ادامه اصلاحطلبی در انتخابات تکیه کند، با مشاهده وضعیت رفتاری جنبش سبز هیچگاه نامی از این جنبش در سخنرانیها و بیانیههای خود نبرد و همیشه بر احیای اصلاحطلبی تکیه میکرد تا شاید بتواند این کشتی به گل نشسته توسط موسوی را به ساحل برساند و از سقوط کامل آن جلوگیری کند، با دیدن موج اعتراضات میلیونی و بینظیر مردم در 9 دی و 22 اسفند، اختلاف نظر خود با این گروه و رهبرشان یعنی موسوی را علنی ساخت. هر چند سعی میکرد بهخاطر حفظ پرستیژ خود در میان حامیان موسوی این انتقادات را در لفافه بگوید اما دیگر کسی از او «مهندس موسوی عزیز» را نشنید. خاتمی اگرچه در برخی مواضع با امثال موسوی و کروبی همراه شد و چشم بسته ادعاهای آنان را البته با بیانی سیاستمدارانهتر بیان کرد اما معتقد است حرکت اعتراضی خود را باید در چارچوب نظام ادامه دهد و میان خود و ضدانقلاب تابلودار فاصله ایجاد کند.
تسری نگاه خاتمی به سایر اصلاحطلبان
هرچند بازیگران فتنه و در رأس آنان مرد خاکستری اصلاحات سعی میکردند تا هرگونه اختلاف میان خاتمی و موسوی را برای ادامه حرکت فتنه با دادن پیغام و برگزاری جلسات مشترک رفع کنند و در بیانیهها و اطلاعیههای جبهه اصلاحات هرگونه اختلاف میان رهبران خود را تکذیب کنند اما با ادامه رفتار خارج از مدار نظام موسوی، رده دوم اصلاحطلبان که همگی آنان در صف حامیان موسوی قرار گرفته بودند، در دوراهی برزخ گونهای گیر افتادند که یکسوی آن ادامه حمایت از موسوی و در عوض حذف کامل از صحنه سیاست نظام و سوی دیگر آن برائت از رفتار ساختارشکنانه وی و کروبی و در عوض باقی ماندن در ساحت بازیگری سیاسی بود. این بود که تیزهوشان آنان پیشقدم شده و راه دوم را برگزیدند و به دنبال آنها بقیه نیز به آنان پیوستند. بشنوید سخنان روز گذشته کواکبیان، دبیرکل حزب مردمسالاری را که حزب او جزو اولین طرفداران موسوی بود و حتی آن هنگام که همزمان خاتمی و موسوی هر دو در حال تبلیغات بودند، برخلاف اکثریت اصلاحطلبان میرحسین را تبلیغ میکرد و روزنامهاش به یکی از ستادهای وی تبدیل شده بود. کواکبیان دیروز تصریح کرد:«اصلاحطلب کسی است که اولین باورش، اعتقاد به نظام است و اگر کسی نظام جمهوری اسلامی را قبول نداشته باشد باید در اصلاحطلبی وی شک کرد، حال با هر اسم دیگری که میخواهد برای خود مطرح کند؛ جنبش سبز باشد یا جنبش قرمز.»
پایان تلخ یک جریان بیهدف آشکار شدن اختلافات و علنی ساختن انتقادات از حرکتهای موسوی و جنبش سبز در بدنه اصلاحطلبان کم کم اپوزیسیون و رسانههای غربی را نیز از حمایت این گروه ناامید کرده و فضای یأسآلودی بر این جریان حاکم است به گونهای که مخاطب روزانه سایت جرس به عنوان مهمترین سایت حامی این جریان از 1200 نفر فراتر نمیرود. هر چند امثال اوباما، هیلاری و صهیونیستها سعی دارند با دادن وعده و وعید این فرقه را سرپا نگهدارند و با اعلام حمایت عملی سعی دارند به آنان روحیه پمپاژ کنند، اما حتی شخصی همانند اکبر گنجی که دشمنی آنان با نظام نیاز به دلیل و برهان ندارد، معتقد است:«رویدادهای ماههای اخیر، جریان سبز را به بایگانی تاریخ ایران فرستاد.»
فیلمهایی که بی هیچ کنترلی وارد میشوند
هجوم نرم در کف پیادهروها
شبیخون فرهنگی دیرزمانی است به طور ملموس در کنار ما نجوا میکند بدون آنکه ککمان بگزد و کمی به خود بیاییم که امروز جوانان ما با چه معضل اساسی روبهرو هستند.
کافی است سری به خیابانهای تهران و دیگر شهرهای کشور بزنید تا ببینید جوان و میانسال در یک کارتن کوچک برای خود به دنبال یافتن نان هستند؛ نانی که به قیمت حراج داشتههای فرهنگی است.
شاید با خود بگویید که دنبال نان رفتن که جای تقبیح و اما و اگر ندارد. اما این نان، نان دیگری است که مزد آن تنها از راه مسموم کردن ذهن مردمان ما به دست میآید.
فروش فیلمهای روز دنیا بدون سانسور و با زیرنویس فارسی گزینهای است که بی پروا در حال گسترش است و تاکنون هیچ نهاد مسئولی جز نطق چند دقیقهای و خط و نشان کشیدنهای بی فایده برنامهای برای حذف آن تدوین نکردهاند و همچنان نظارهگر توسعه روزافزون آن باقی ماندهاند.
به جرئت میتوان گفت بساط فیلمهای روز دنیا که امروز بدون مجوز در کنار خیابان فروخته میشود بسیار داغتر از آن چیزی است که تهیهکنندگان و کارگردانان ایرانی به دنبال یافتن آن در گیشهها هستند.
به هر حال فروش بیمهابای پر فروشترین فیلمهای روز دنیا با فاصله 24 ساعت از اکران در کشور مبدا چیزی نیست که بتوان از روی آن به سادگی گذشت یا اینکه بگوییم همگان همه چیز میبینند پس بگذاریم از این هم بینصیب نمانند. شاید اگر کمی دیرتر به خود بیاییم ببینیم فیلمهایی که امروز فرزندان به طور پنهان از چشم پدر و مادر به نظاره آن مینشینند در جمع خانواده به نمایش گذاشته شود و هیچ کس از این موضوع خم به ابرو نیاورد.
هجمه به ساختار فرهنگی کشور
در حالی که دشمن با جنگ نرم در ابعاد مختلف ساختار فرهنگی کشور را مورد هجمه سنگین قرار داده این بار از طریق استفاده از ابزار تکنولوژی به دنبال یافتن خواستههای خود است. خواستهای که مهمترین هدفش پوچ نمودن جوانان و خارج کردن آنان از اصل و ورودشان به فرع است. کافی است کمی در خیابانهای پرتردد شهر قدم بردارید تا به وضوح فروش سیدیهایی که از طرحشان میتوان میزان تحریکآمیز بودن یا به عبارت بهتر منافی آداب عمومی بودن است را تشخیص دهید.
درام، تخیلی، ترسناک، اکشن، کمدی و به عبارتی تمام ژانرهای سینمایی در یک جعبه موز کوچک چشم انتظار شماست تا اینکه به سراغشان بروید و بازار پر سود سیدی فروشی در بر خیابان را داغتر کنید. سیدیفروشان خیابانی تنها به صرف فروش یک سیدی وقت گرانمایه را صرف خیابانهای دود گرفته شهر نمیکنند بلکه نقش اصلی در جذب سفارش را برعهده دارند به نحوی که شما میتوانید سفارش فیلم بدهید تا در روز مورد توافقتان کار را تحویل گرفته و برای خود کیفی کوک نمایید. اما چرا سیدیفروشها دست به پخش چنین فیلمهایی میزنند؟ حرف بیشتر آنها اغلب یکی است. یکی میگوید بیکارم، دیگری میگوید خرج زن و بچهام از این راه تأمین میشود، دیگری از بازار پر سود میگوید و ...
به عبارتی همه مینالند تا شاید کمتر گیر کسی سه پیچ شود و بخواهد از آنها بازخواست نماید که چرا از این طریق نان در میآورید.
یک جستوجوی چند دقیقهای در مورد این موضوع در اینترنت هم میتواند شما را به تکرار مکررات آنها برساند پس نیازی به زحمت دادن نیست تا با یکی از آنها همکلام شد و چرایی ماجرا را از زبان خودشان شنید. اما همین جستوجوی کوتاه نیز این مهم را به اثبات میرساند که تا کنون رسانههای جمعی نسبت به این موضوع با چراغ خاموش حرکت کردهاند و حرف چندانی برای گفتن در این زمینه نداشته یا نخواستهاند که داشته باشند.
این فیلمها از کجا میآیند
بسیاری از افراد بر این باورند که میتوان فیلمهای روز دنیا را از طریق اینترنت دانلود و در اختیار دیگران قرار داد این در حالی است که بر اساس حقوق مولفین و مصنفین در کشورهای اروپایی و امریکایی با متخلفینی که حق رایت را رعایت نمیکنند به شدت برخورد میشود. همین زمینه قانونی تا جایی کارایی دارد که به جرئت میتوان گفت دستهای پنهانی برای ورود فیلمهای روز و مستهجن در کار است چرا که به همین سادگیها نمیتوان فیلم روز را از اینترنت گرفت و به دیگران ارائه کرد. یکی از عمدهفروشان سابق این دست از فیلمها که مرکز فعالیتش در منطقه نظامآباد تهران بود میگوید: «یکی از مبادی اصلی ورود فیلم برای ما استفاده از کادر پروازی کشور است. با برخی از مهماندارها و خلبانان ارتباط میگیریم و از آنها تقاضا میکنیم که در هر پرواز چند فیلم روز را برای ما بیاورند.»
وی میافزاید: «معمولاً بعد از هر پرواز 12 تا 15 فیلم به ما میرسد که این میتواند در طول هفته بازار داغی را برای ما بهوجود بیاورد.»
این عمدهفروش سابق فیلمهای سانسور نشده بیان میدارد: «من چند وقتی هست که این کار را به طور کلی کنار گذاشتهام و دیگر به سراغ پخش و توزیع فیلم نمیروم.» وی که نمیخواهد نامش فاش شود میگوید: «از آنجایی که سد خاصی در برابر این کار وجود ندارد درآمد بالایی نصیب توزیعکنندگان میشود به طوری که هر روز باید لیست سفارش از عوامل دریافت کرده و اقدام به تهیه آنها نماید.»
وی سودآوری کار را در فروش فیلمهای آرشیوی معرفی میکند و میگوید: «بسیاری از کهنهکارها هم اکنون تک فروشی میکنند. آنها هر دیویدی را به قیمت 200 تومان میخرند و بعد از رایت فیلم را به قیمت هر دیویدی 1500 تومان میفروشند. برای مثال بسیاری از مشتریها حاضرند برای کل آرشیو یکی از کارگردانان مورد نظرشان مبلغی تا 100 هزار تومان پرداخت نمایند تا مجموعه فیلمهایشان کامل شود. بنابراین تکثیرکنندههای آثار آرشیوی که عموماً فیلمهای معروف سینمای جهان را ارائه میکنند مشتریهایشان را به صورت گروهی و فردی و در یک جامعه خاص پیدا میکنند.»
این توزیع کننده که سنش به تازگی رقم 27 را گذرانده در پایان میگوید: «این کار نانش حلال نیست. چند وقتی بود که پدرم مرا مورد شماتت قرار میداد که من به تو نان حلال دادهام پس چرا اینگونه به دنبال خراب کردن جوانهای مردم رفتهای. هم اکنون حدود یک ماهی است که این کار را بوسیدهام و به دنبال حرفه اصلی خودم که مکانیکی است رفتهام.» بر اساس تحقیقات صورت گرفته در زمینه چرایی ورود فیلمهای روز هالیوود با زیرنویس فارسی چندی پیش این نکته نمایان شد که شرکتهایی در کشور امارات متحده عربی با دستمایه صهیونیستی در حال فعالیت هستند تا با ارسال هاردهایی با ظرفیت چند ده ترابایت فضا را به سمت توزیع بیمانع فیلمهای مستهجن سوق دهند. این پروژه که موفقیت خود را مرهون عدم اقدامات لازم از سوی مسئولان مربوطه بود ذهنها را برای ورود شبکهای به نام «فارسیوان» باز کرد تا تشنگی خاصی برای دیدن فیلمهای بدون سانسور با دوبله فارسی پدید آید. شاید به جرأت بتوان گفت شبکه توزیع فیلمهای روز دنیا بهعنوان پدرخوانده این شبکه ایفای نقش نمود و همچنان فضا را برای اقدامات آتی در دست خود نگه داشته است.
چاپخانههای زیر زمینی
اما شبکه پیچیده ورود فیلمهای خارجی علاوه بر داشتن دستهایی برای توزیع این فیلمها در داخل کشور چاپخانههایی را که به صورت زیرزمینی فعالیت کرده و عمده کارشان چاپ عکسهای خوانندگان لسآنجلسی است، شناسایی کرده و از طریق آنها لیبلها را چاپ و توزیع مینمایند.
اما نکته قابل توجه در این زمینه فعالیت گسترده این دست از چاپخانههاست که به علت فقدان نظارت مؤثر توانستهاند بازار مناسبی را در این بازار پر قیل و قال به دست آورند.
یکی از کارشناسان امور چاپ در این زمینه به «جوان» میگوید: «شناسایی واحدهایی که به صورت زیرزمینی مشغول به فعالیت هستند بسیار دشوار است ولی از آنجایی که شبکههای توزیع فیلم در همه جا نفوذ دارند این چاپخانهها را به راحتی شناسایی کرده و با آنها فعالیت میکنند.» محسن رفیعی در ادامه با اشاره به اهمیت نقش وزارت ارشاد و نیروی انتظامی در شناسایی این دست از چاپخانهها میافزاید: «متأسفانه وفاق خاصی در شناسایی این واحدها در بین نیروی انتظامی و وزارت ارشاد وجود ندارد وگرنه به راحتی میتوان اینها را جمعآوری کرد و به نوعی بازار توزیع فیلمهای غیرمجاز را قبضه نمود. هر چند که هیچ زمانی نمیتوان با قدرت گفت که میتوان به این مهم دست پیدا کرد و دیگر سرچشمهای از فعالیتهای غیر قانونی وجود نداشته باشد.»
فیلمهایی با زیرنویس فارسی
ویژگی مهم بسیاری از فیلمهایی که این روزها در سطحی گسترده تکثیر میشوند کیفیت و شکل عرضه آن است. امروزه دنیای نرم افزارهای ترجمه و امکانات آنلاین اینترنتی به گونهای است که هر فیلم در مدت کوتاه چند ساعته به راحتی ترجمه میشود و به چند زبان و به صورت زیرنویس قابلیت عرضه پیدا میکند. در واقع موجی که از جریان ترجمه به صورت زیرنویس و تکثیر گسترده انواع فیلمها روی لوحهای فشرده ایجاد شده اگر چه در مواردی میتواند از محاسن پیشرفت فناوری و نرم افزارهای رایانهای باشد، اما در مواردی بسیار هم با تهاجم گسترده فرهنگی ممکن است در صورت افراط و عدم نظارت به موجی منفی در مقابل بستههای فرهنگی جامعه تبدیل شود. متأسفانه مهمترین آسیب این جریان نیز متوجه خانوادههاست. با وجود موج گسترده فروش لوحهای فشرده فیلم و موسیقی و پویانمایی در پیاده روی خیابانها، بخش مهار شده و قابل کنترل فروش فیلمها در سطحی دیگر و در برخی مغازهها نیز وجود دارد. در بسیاری از مغازهها و مراکز فروش لوحهای فشرده در کنار فروش گسترده نرم افزارها، فیلمهای جدید خارجی با حذف برخی صحنهها و با ترجمه و به صورت زیرنویس شده به فروش میرسند. هرچند در میان فیلمهای مغازهای هم میتوان تعدادی از لوحهای فشرده مخفی و پنهانی را گهگاه از زیر میزها سراغ گرفت.
تقلیل جایگاه خانواده
اما یکی از مهمترین تاثیرات ناشی از پخش و گسترش فیلمهایی که در آن بسیاری از اصول اخلاقی لحاظ نگردیده و امروز از بستر خیابان به دل خانواده نفوذ پیدا مینماید ایجاد ضعف دراساس و بنیان این مهمترین رکن جامعه انسانی است. در همین رابطه دکتر احمد شوکتی، جامعهشناس و رفتار شناس به «جوان» میگوید: «باید جامعه را برای پذیرش و دریافت خوراکهای فرهنگی قانونی، مناسب و مشروع، آماده و پرورش دهیم و در این ارتباط مهمترین رویکرد و راهکار میتواند حمایت و پشتیبانی از سینما و تئاتر و حتی تلویزیون باشد.» وی میافزاید: «وقتی ما خوراک مناسب را برای جامعه فراهم نکردهایم ناخواسته مردم به سمت استفاده از این دست از محصولات مخرب میروند که متأسفانه آنها چیزی جز سست کردن اساس خانواده را با خود به همراه نمیآورند.» شوکتی میگوید: «واقعیت این است که دنیای فیلمها، برنامهها و نرم افزارها، پویانماییها و بازیهای رایانهای بلای جان خانوادههای امروز شده است و این موضوع به جامعه ایرانی و خانوادههای ما محدود نیست و سایر کشورها هم سالهاست با آن درگیر هستند.» این جامعه شناس میگوید: «ابزار رسانهای مثل فیلم تاکنون نتوانسته جمع و خانواده ایرانی را به صورت منفی تحت تأثیر قرار دهد. اما نباید غافل بود که همین رسانه به صورت تدریجی فرزندان را از جمع خانوادهها جدا کرده و آنها را وادار به فعالیتی فردی و پنهانی میکند که همین موضوع در درازمدت میتواند، پایههای خانواده و به تبع آن بنیان سالم اجتماعی را تحت تأثیر قرار دهد.» وی میافزاید: «اما در نقطه مقابل حضور گروهی خانواده در سالنهای تئاتر و سینماها میتواند به استحکام و فعالیتهای گروهی در خانواده کمک کند و دیوار مستحکمی در برابر این دست از تهاجمات فرهنگی ایجاد نماید.»
برخورد پلیس
عدم وجود نظارت کافی از سوی نیروی انتظامی و محدود شدن برخورد با توزیعکنندگان سیدیهای مستهجن در انظار عمومی به سازمان شهرداری شاید یکی از دلایل اصلی رشد روز افزون توزیعکنندگان باشد. در همین رابطه چندی پیش پلیس تهران بزرگ در یک اقدام ضربتی سه میلیون حلقه از انواع لوحهای فشرده را معدوم کرد و 180 نفر افراد مرتبط با شبکههای توزیع را دستگیر نمود. سردار حسین ساجدینیا، رئیس پلیس تهران بزرگ در توضیح این موضوع با اشاره به اجرای طرح برخورد با عرضهکنندگان لوحهای فشرده غیرمجاز میگوید: «پس از درخواست نمایندگان مجلس از پلیس تهران در خصوص برخورد با افرادی که مرتکب جرائم اخلاقی میشوند، یکی از دغدغههای مردم، پخش لوحهای فشرده غیراخلاقی و غیرمجاز در محلههای مختلف بود که در این ارتباط مأموران پلیس امنیت با شناسایی 200 نقطه تهران موفق شدند در عملیاتی هماهنگ با همکاری سرپرست دادسرای ناحیه 21 و قضات این دادسراها 180 نفر از تهیهکنندگان و توزیعکنندگان این اقلام را شناسایی و دستگیر کنند». یقیناً جمع آوری 180 نفر از توزیعکنندگان شاید به صورت مقطعی بتواند هجمه سنگین فرهنگی را با وقفهای کوتاه مدت رو به رو سازد اما درمجموع به علت مقطعی بودن اقدامات کار به جایی نخواهد رسید و بعد از خوابیدن آبها از آسیاب باز روز از نو روزی از نو خواهد شد و فیلمهایی با عکسهای هنرپیشههای هالیوودی به خیابانها بازخواهد گشت.
و در پایان ...
تکثیر و پخش لوحهای فشرده یکی از آسانترین و پردرآمدترین راههای کسب درآمد در ایران است و با از میان برداشته شدن نظارتها و کنترلها هرکسی با حداقل امکانات و با داشتن یک سیستم ساده برای تکثیر میتواند، درآمد خوبی برای خود دست و پا کند. بدین ترتیب بسیاری از پخشکنندههای فیلمهای خارجی فهرستی از فیلمهای مورد علاقه مخاطبانشان را تهیه میکنند. جالب آنکه تقسیم کار و حوزه فعالیت این پخشکنندهها هم کم و بیش مشخص شده است؛ کسانی که فیلمهای جدید سینمای جهان را میفروشند با آنهایی که در کار تکثیر و انتشار آثار آرشیوی هستند و کسانی که تنها به تکثیر فیلمهای مبتذل میپردازند کاملاً متفاوت کار میکنند. البته بیگمان پیدا کردن این فروشندگان در کنار سینماها و جلو درهای اصلی پایانهها کار چندان دشواری هم نیست. در میان سه گروه تکثیرکنندگان و فروشندگان فیلمهای غیرمجاز که این روزها به راحتی در شهرهای بزرگ و بهویژه پایانههای مسافری شهرستانها مشغول کار هستند، شاید خطرناکترین و غیراخلاقیترین محصولات توسط گروه دوم توزیع میشود که به طور مستقیم سلامت و اخلاق اجتماعی را هدف قرار دادهاند. اگر هم قرار باشد با دستهای از تکثیرکنندگان برخورد شود، بدون تردید گروه سوم شایسته برخوردی قاطع و کنترلی جدی هستند که متأسفانه هنوز شاهد حضور این دسته از افراد در خیابانهای اصلی شهر به ویژه محدوده 100 متری ابتدای خیابان فردوسی و لاله زار هستیم. ناتوی فرهنگی بسیار ملموس است بدون آنکه مسئولان مربوطه بدان توجه ویژه داشته باشند و به خود بیایند که جنگ نرم در قالب جدید افکار جوانان این مرز و بوم را مورد هجمه قرار داده و برای رسیدن به موفقیت برنامههای بسیاری را در سر پرورانده است.
پيش بيني كيهان درباره 1929 و مهره نشان شده سيا درست بود
مهره نشان شده آمريكا و رژيم صهيونيستي در فتنه سال 88، به تكرار طوطي وار مواضع تبليغاتي بيگانگان عليه جمهوري اسلامي پرداخت و در ماجراي صدور قطعنامه ضد ايراني 1929 شوراي امنيت، حق را به جانب قدرت هاي زورگوي خارجي داد.
ميرحسين موسوي در تبعيت كامل از موضع آمريكا و انگليس و رژيم صهيونيستي ادعا كرد سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران ماجراجويانه است و همين باعث صدور قطعنامه 1929 شده است. اين در حالي است كه شواهد و اسناد فراوان نشان مي دهد صدور اين قطعنامه- آن هم 2 روز قبل از سالگرد انتخابات رياست جمهوري- صرفاً در جهت حمايت و بازسازي روحي جريان فتنه و بازيگران آن بوده است. اخيراً هم باراك اوباما ضمن حمايت علني مجدد از فتنه سبز، چند مقام ايراني را به خاطر برخورد با اين پروژه شكست خورده آمريكايي-صهيونيستي در فهرست تحريم ها قرار داد.
در حالي كه خبرهاي كاملاً موثق از سردرگمي و آشفتگي روحي شديد موسوي حكايت مي كند، وي ضمن مصاحبه با سايت منسوب به خود- كلمه- تلاش كرد ضمن تكرار ادعاهاي رژيم هاي مستكبر عليه ايران، جمهوري اسلامي را «مقابل همه جهان»! معرفي كند و به فتنه گران روحيه بدهد. وي ايستادگي نظام بر سر حقوق قانوني ملت ايران در برخورداري از فناوري هسته اي را ماجراجويي خواند و گفت: چه كسي به شما اختيار داده با ماجراجويي و استبدادرأي، كشور را مقابل همه جهان قرار دهيد؟
وي با كتمان وضعيت آشفته فتنه گران با اطاعت از رهنمود مايكل لدين، مدعي برگزاري رفراندوم شد و گفت: رفراندوم برگزار كنيد ببينيد آيا مردم اين سياست هاي ويرانگر را قبول مي كنند يا نه؟
اين در حالي است كه انتخابات رياست جمهوري سال گذشته خود يك رفراندوم بزرگ بود و پس از آن هم ماجراي 9 دي و 22بهمن و سپس روز قدس پرشكوه امسال تكرار رفراندوم حمايت ملي از نظام اسلامي در برابر مستكبران به شمار مي رود در حالي كه مردم به دعوت فتنه گران در مقاطع مختلف اعتنايي نكردند.
موسوي آنگاه در نوعي حديث نفس كه به بيان وضعيت خود و اربابان آمريكايي و غربي اش نزديك تر است تا جمهوري اسلامي گفت: حضرات فكر مي كنند عرصه سياست داخلي و خارجي مثل سرگذرهاي كوچك محلات قديمي است كه با اشتلم و فحش و دعوا حريف را از ميدان بدر مي كردند. مشكل در اين است كه مقياسها اشتباه گرفته شده است و بين منافع بزرگ ملي و منافع حقيرانه شخصي و صحنه پيچيده بين المللي و جدالهاي كوچك سرمحله اي خلط شده است وگرنه با احتياط و تدبير بيشتر عمل مي شد.
اين عنصر متوهم، ضمن اهانت به ملت رشيد ايران، تجمعات باشكوه ملي در مقاطعي نظير 22بهمن، روز قدس و... را «تجمعاتي كه با حاضر غايب كردن ادارات و با تشويق و ترساندن و با هدايت احزاب و تشكل هاي پادگاني ترتيب داده مي شود» توصيف كرد و در توهمي عميق تر گفت: همين تكبيرهاي خودجوش روز دوشنبه آخر شهريور به تنهايي پاسخ آن همه تجمعات مهندسي شده را داد]!
يك عضو بنياد آمريكايي كارنگي ضمن بررسي گزينه هاي پيش روي كاخ سفيد مقابل ايران، تصويري ناكارآمد از اين گزينه ها ترسيم كرد.
روزنامه فيگارو از قول كريم سجاد پور نوشت: حركت اپوزيسيون مخالف جمهوري اسلامي اكنون خاموش شده است. تظاهرات خياباني تمام شده و جنبش سبز به انتهاي بن بست نزديك شده است. برخلاف حاميان جمهوري اسلامي، اپوزيسيون حاضر نيست جانش را سر مبارزه بگذارد.
عضو بنياد كارنگي در بررسي گزينه ها و سناريوهاي پيش روي آمريكا عليه ايران يادآور مي شود: سناريوي اول سناريوي مشابه چين است. در آمريكا برخي معتقدند كه مانند چين چهل سال پيش، يك ايران هسته اي نيز مي تواند به سران اين كشور، احساس مسئوليت دهد و چه بخواهيم چه نخواهيم بايد راه همزيستي با بمب ايراني را فرابگيريم. پس از شكستي كه در تلاش اوباما براي مذاكره با ايران پيش آمد، به نظرم اين سناريو ديگر در واشنگتن در دستور كار نيست. پس از آن، مساله حمله نظامي براي رفع مشكل مطرح مي شود. اين سناريوي بنيامين نتانياهو و برخي از محافل نومحافظه كار در ايالات متحده است. ولي سناريوي اوباما نيست كه برعكس از زمان انتخابش به دنبال ايجاد پل ارتباطي و رفع مشكلات به طرق ديپلماتيك بوده است. سناريوي سوم به نظرم قدري منطقي تر مي رسد و آن خودداري از بيان برخي مباحث است؛ در واقع تهديد ايران به خوبي احساس مي شود، ولي نبايد آن را آشكارا نشان داد، زيرا در اين صورت حكومت تهران آن را به مثابه چراغ سبز جامعه بين المللي نسبت به سياست هاي فعلي اش تفسير مي كند. اين بدان معني است كه تحريم ها بايد تشديد شوند و تدابير جديدي بايد براي كاهش سرعت برنامه هسته اي ايران، با حفظ گزينه هاي مذاكره، اتخاذ گردد ولي به موازات تحريم ها، اوباما همچنان گزينه مذاكره را مدنظر خواهد داشت.
سجادپور همچنين مي گويد: هر نوع تهديد نظامي عليه ايران موجب ملي گرايي مي شود. حتي مخالفاني چون موسوي و كروبي هم نمي توانند در آن صورت از اين حملات دفاع كنند. ايران كشوري است كه ملي گرايي در آن به شدت به چشم مي خورد. حمله فقط ممكن است برنامه هسته اي ايران را به تأخير بيندازد اما برعكس حمايت ها از برنامه هسته اي را افزايش مي دهد و پروژه سرنگوني را تا 15 سال به عقب مي اندازد.
اين همكار ايراني بنياد كارنگي توضيح نداده است كه ملي گراها نه فقط هيچگاه حاضر به فداكاري براي وطن خويش نبوده اند، بلكه به گواهي اسناد تاريخي، در تمامي درگيري هاي ايران با بيگانگان، عليه مردم وطن خود دست به خيانت زده اند كه همكاري جبهه ملي و نهضت آزادي با استخبارات ارتش عراق در جريان جنگ تحميلي از جمله اين نمونه هاي رسوايي برانگيز در كارنامه ملي گراهاست. و در مقابل، همواره مردم معتقد به اسلام براي دفاع از ميهن اسلامي خويش در برابر تجاوز بيگانگان مردانه و جانانه ايستاده اند كه باز هم جنگ تحميلي 8 ساله بارزترين نمونه آن است.
در سینما نفوذی دشمن داریم
روز یکشنبه 11مهر ماه ابوالقاسم طالبی نویسنده و کارگردان سینما و تلویزیون با حضور در همایش "فریمهای زخمی، فریمهای مجاهد" که توسط انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه قم برگزار می شد مطالب جالبی را مطرح کرده است که به بیان قسمتی از ناگفتههای این جلسه می پردازیم.
* در سینما نفوذی دشمن داریم
طالبی در ابتدای این همایش با اشاره به واژه جنگ نرم و چگونگی برپایی این جنگ در جامعه امروز ایران توسط دشمن، اظهار داشت: در جنگ نرم، امروز دشمن طرح، ستاد و برنامه دارد و در بین قشرهای مختلف جامعه ما نفوذ دارد. در حقیقت دشمن در این نبرد مدرن، افراد خود را بهخوبی شناسایی کرده و اعمال نفوذ میکند. در واقع میتوان به این نتیجه رسید که در سینما نفوذی دشمن داریم یا عدهای این نقش را برای دشمن ایفا میکنند.
این کارگردان که فیلم «اینجا غبار روشن است» را درباره مسائل پس از انتخابات در حال تحقیق و پیشتولید دارد، با بیان این که فیلم و سینما به شدت میتواند در جامعه تأثیرگذار باشد، اظهار داشت: اگر شما یک فیلم را ببینید و در آن یک اتفاق منفی رخ دهد و یأس و دلمردگی را به جامعه تزریق کند، مطمئن باشید که آن فیلم در زندگی شما تأثیر میگذارد و این امر در حالت برعکس آن نیز صحت دارد، پس ما باید جلوی تزریق احساس یأس و سیاهی و تباهی را به جامعه بگیریم.
وی ادامه داد: اگر شما در اوج امیدواری به سر میبردید و بعد از دیدن یک فیلم امیدتان نسبت به اطرافتان از بین رفته و الان ناامید شدهاید، بدانید که یکی از سلاحهای جنگ نرم در شما تأثیر گذاشته است.
* حضور داد در خانه سینما آنجا را تبدیل به یک جناح سیاسی کرد
طالبی در ادامه با اشاره به جایگاه خانه سینما اظهار داشت: خانه سینما در اصل متشکل از صنوف سینمایی و اهالی سینما اعم از بازیگر و کارگردان و فیلمنامهنویس و ... است و تشکلی است که در قالب آن باید به مشکلات اهالی سینما رسیدگی کرد.
وی با بیان اینکه خانه سینما از زمان ورود داد به این مجموعه سیاسی شد؛ خاطرنشان کرد: از آن زمان همه سینمایی ها سیاسی شدند و از آن زمان به بعد حزب مشارکت در آنجا نماینده پیدا کرد و خانه سینما به جای حل اختلافات و رسیدگی به مشکلات اهالی سینما تبدیل به یک جناح سیاسی شد.
سازنده «ویرانگر» و «جنگ کودکانه» ادامه داد: از آن زمان به بعد جبهه مشارکت خانه سینما را به دست خود گرفت و سینما را به سمت جناح خود یعنی یعنی جبهه دوم خرداد تبدیل کرد و به جایی رسیدند که این انجمن صنفی متلاشی شد و تا امروز این روند در خانه سینما ادامه دارد و در آنجا به سمت متلاشی شدن می رود.
وی در ادامه با بیان این که امروز افراد مشخصی خانه سینما را به دست گرفتهاند و از آن به نفع خود استفاده میکنند، تأکید کرد: اگر مسئولان خانه سینما بخواهند به این روند خود ادامه بدهند، باید بدانند که اهالی سینما در مقابل آنها ساکت نخواهند نشست و اجازه نمیدهند که این افراد هر کاری میخواهند انجام بدهند.
نویسنده و کارگردان سریال «به کجا چنین شتابان» تصریح کرد: البته معلوم نیست که با این روندی که امروز این افراد گرفتهاند، دادستانی چه تصمیمی در مورد آنها خواهد گرفت ولی در حقیقت، بر اساس رفتار و گفتار و بیانیههای اخیر هیئت مدیره خانه سینما، این افراد بر این عقیدهاند که اگر قرار است «خانه سینما» در اختیار جناحشان نباشد، باید نابود شود.
مدیرمسئول نشریه قدیمی «سینماویدئو» در ادامه با اظهار تأسف از فضای بهوجود آمده در سینمای ایران اظهار داشت: امروز فضای غالب بر سینمای ایران متأسفانه طوری است که اگر هر کسی در هر سمتی وارد آن شود، فرزند جشنوارهها و کشورهای خارجی میشود و این تأسفبار است.
طالبی با اشاره به استفاده از کلمه هیستیریکبودن درباره نامه اول معاونت سینمایی گفت: اگر عکسالعمل غیرتمندانه یک بچه مسلمان شیعه نسبت به بیحرمتی به انقلاب اسلامی و نظام را هیستیریک بنامیم این خود یک جرم مبین است.
* ماجرای جلسه احمدی نژاد با اهالی سینما قبل و بعد از انتخابات
وی در ادامه با اظهار تأسف از فضای بوجود آمده در سینمای ایران اظهار داشت: امروز فضا طوری است که اگر کسی وارد آن بشود از فرزند ملت پشیمان شده و فرزند جشنواره ها و کشورهای خارجی می شود.
ابوالقاسم طالبی به جلسه ای که احمدی نژاد با اهالی سینما داشت اشاره کرد و اظهار داشت: این جلسه چندین ماه قبل از انتخابات برگزار شد و در آن جلسه فقط عسگرپور و داد آمدند و بدون اینکه انتقاد و یا حرفی را مطرح کنند اذعان داشتند که شما به خاطر تبلیغات این جلسه را گذاشتید و ما حرفی نداریم و صحبت هایمان را به رئیس جمهور خودمان خواهیم گفت.
وی در پایان این بخش از صحبتهایش اظهار داشت: احمدی نژاد بعد از ریاست جمهوری هم باز جلسه ای با اهالی سینما گذاشت اما این بار دیگر هیچ کسی از خانه سینما به این جلسه نیامد.
این نویسنده و کارگردان سینما و تلویزیون در پاسخ به این سوال که آیا به نظر شما برنامه ی خاصی برای تحریف و ایجاد انحراف فکری در سینمای دفاع مقدس وجود دارد؛ اظهار داشت: بله به قطع برنامه برای انحراف وجود دارد و کمی هم در آن موفق شده اند.
* چرا برخورد قاطعی با نفوذی های دشمن در خانه سینما نمی شود؟
وی همچنین در پاسخ به این سوال که چرا برخورد قاطعی با نفوذی های دشمن در خانه سینما نمی شود؛ گفت: این سوال را باید از آقای دادستان پرسید و از آقای آملی لاریجانی باید بپرسید و شما که در قم هستید باید این سوال ها را از علما بپرسید که چرا در این مورد برخوردی نمی کنند.
نویسنده و کارگردان سریال «به کجا چنین شتابان» در پاسخ به سوال دانشجویی که گفته بود:«شما برای ساخت فیلمی در خصوص انتخابات با کاندیداهای انتخابات دهم دیداری داشتید، آیا ممکن است کمی در مورد این دیدارها توضیح بدهید» اظهار داشت: خیر، قرار است در این مورد هیچ صحبتی نکنم.
وی در پایان در پاسخ به این سوال که آیا تا به حال کاری کرده اید که از آن پشیمان شده باشید؟ گفت: چرا سوال هایی که از هاشمی می پرسید از من می پرسید من که قرار نیست رئیس جمهور شوم ولی بدانید که زندگی همه انسان ها پر از ای کاش هایی از گذشته است.
راههای شلوغ جلوه دادن راهپیمایی منافقین در پاریس!
منافقین که برای پرجمعیت نشان دادن تجمعات خود ،همه راهها از جمله برگزاری تور رایگان، تماس تلفنی و اصرار و التماس و وعده پرداخت ده یورو به برخی مهاجران را امتحان کرده و جواب مناسب نگرفته اند، اقدام مضحک دیگری را پایه گذاشتند.

منافقین که برای پرجمعیت نشان دادن تجمعات خود ،همه راهها از جمله برگزاری تور رایگان، تماس تلفنی و اصرار و التماس و وعده پرداخت ده یورو به برخی مهاجران را امتحان کرده و جواب مناسب نگرفته اند، اقدام مضحک دیگری را پایه گذاشتند.
در این حرکت با توجه به شلوغ شدن برخی میادین پاریس در این روزها به خاطر نارضایتی مردم از سارکوزی و راهپیمایی های میلیونی برضد دولت وی، منافقین نیز با راه اندازی یک غرفه و توزیع پوستر در همان نقاط سعی می کنند با تصویربرداری جمعیت اطراف خود را هواداران منافقین نشان دهند.
سرویس های امنیتی غرب و به ویژه فرانسه پس از وقایع انتخابات ریاست جمهوری در سال ۸۸ به شدت از مهره های منافقین در بخش های گوناگون و به خصوص در شنود تلفن ایرانیان مقیم فرانسه استفاده می کنند.
محکومیت یک مدیر مالی در دفتر ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام
یک منبع آگاه در ساختمان اداری مجمع تشخیص مصلحت نظام از محکومیت یکی از مدیران مالی این مجموعه در
دادگاه کیفری خبر داد.
این مدیر مالی بهتازگی در جریان رسیدگی به یک پرونده ارتشاء، بهدلیل توصیه در اخذ مجوز پمپ بنزین در شعبه 1060 دادگاه کارکنان دولت به پرداخت مبلغ 30میلیون ریال محکوم شده است.
گفته میشود وی دارای تخلفات دیگری نیز هست که از آن جمله میتوان به پرداخت مبالغی به برخی از عناصر جریان فتنه 88 اشاره کرد که این افراد از مدتها قبل به خارج از کشور فرار کردهاند.
سفر قریبالوقوع همسر بهزاد نبوی به کانادا برای اقامت احتمالی
همسر بهزاد نبوی در صدد سفر به کانادا و اقامت احتمالی در این کشور است، بهطوری که در حال فراهم آوردن
مقدمات خروج از کشور است.
یکی از پسران بهزاد نبوی در انگلستان و دیگری در کانادا اقامت دارند و احتمال دارد فرزند اول وی نیز اقامت خود را به کانادا منتقل کند.
گفته میشود بهزاد نبوی قصد دارد پس از طی شدن دوران محکومیتش به کانادا رفته و با اعضای خانواده مقیم این کشور شود.
وی قبل از برگزاری انتخابات دهم ریاست جمهوری سال 88 اعلام کرده بود که اگر احمدینژاد رأی بیاورد، در ایران نخواهم ماند و از کشور خواهم رفت.
نبوی که در حال حاضر با مرخصی درمان از زندان خارج شده است، در منزل پدر همسرش سکونت موقت دارد.
گفته میشود وی اخیراً در جلسهای در لواسان بر ضرورت برنامهریزی برای نفوذ در نشریات محلی و استانی و انتقال محور فعالیتها به شهرستانها برای جذب جوانان شهرستانی تأکید کرده است.
مولوي عبدالحميدحامي سلفيون شد
طي چند روز اخير پخش خبري راجع به شبکه ماهواره اي نور در رسانه هاي کشور سبب شده است که رسانه ها يکبار ديگر از عملکرد مولوي عبدالحميد امام جماعت مسجد مکي زاهدان ابراز نگراني کرده و از وي به عنوان حامي جريان افراطي سلفي نام ببرنند.
درحاليکه چندي قبل زاهدان پرس با پخش خبري مستند نسبت به حواشي و پشت پرده شبکه ماهواره اي اماراتي نور و دادن هشدار نسبت به حضور مولوي هاي مسجد مکي در اين شبکه اطلاع رساني کرده بود خبر مي رسد که وزارت امور خارجه ايران به امارات در اينباره شکايت کرده و پاي مولوي عبدالحميد نيز به اين پرورنده باز شده است!.
اين در حاليست که اگر هشدار زاهدان پرس نسبت به عملکرد افراطي شبکه ماهواره اي نور چندي قبل توسط مولوي عبدالحميد جدي گرفته مي شد هم اينک از وي در رسانه ها به عنوان حامي و همراه کننده براي تبليغ سلفي گري از طريق شيکه ماهواره اي نور ياد نمي شد.
متن خبري که رسانه ها در اينباره به نقل از جهان نيوز منتشر کردند به شرح ذيل مي باشد .
يک شبکه ماهوارهاي با هدف تبليغ از سلفيگري فعاليت خود را آغاز کرده است.
بر پايه اين گزارش گروهي از وهابيون عربستان با حمايت و همراهي مولوي عبدالحميد شبکه ماهوارهاي نور را به منظور تبليغ سلفيگري راهاندازي کردهاند.
اين گزارش مي افزايد دفتر اين شبکه ماهوارهاي در امارات قرار گرفته تا جذب نيرو و امکانات و سرمايهمالي راحتتر صورت گيرد.
همچنين استديو داخلي اين شبکه نيز در زاهدان مي باشد.در همين رابطه وزارت خارجه ايران به امارات شکايت کرده است و آنها هم گفته اند که اگر اين موضوع اثبات شوند جلوي فعاليت آنها را خواهند گرفت.
جاسبی: در مورد وقف، مطیع نظر رهبر انقلاب هستیم
ر بحث وقف اموال دانشگاه آزاد ما مطیع نظر امر ولیفقیه هستیم و به هر چه مقام معظم رهبری صلاح بدانند، عمل میکنیم."
رئیس دانشگاه آزاد گفت: در بحث وقف اموال دانشگاه آزاد ما مطیع نظر امر ولیفقیه هستیم و به هر چه مقام معظم رهبری صلاح بدانند، عمل میکنیم.
عبدالله جاسبی در حاشیه مراسم افتتاح چندین طرح دانشگاهی در سیرجان این مطلب را در گفتوگو با خبرگزاری فارس بیان کرد.
گفتنی است چند روز پیش کمیته حقوقی و فقهی که به دستور رهبر معظم انقلاب برای بررسی وقف اموال دانشگاه آزاد تشکیل شده بود، اعلام کرد که این موضوع از لحاظ شرعی و قانونی ایراد دارد و قابل اجرا نیست.
البته رئیس هیات مدیره دانشگاه آزاد در واکنش به این مساله اعلام کرد که فقط خدا میتواند این وقف را باطل کند!
رویکرد فتنه گران در روند اجرای هدفمندی یارانه ها جنگ روانی است
عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس با تأکید بر اینکه عمده رویکرد فتنه گران دراجرای هدفمند کردن یارانه ها جنگ روانی خواهد بود، گفت: فعالیت دیگر آنها می تواند به دست داشتن فتنه گران در بازار مربوط باشد.
حجت الاسلام حسین ابراهیمی در گفتگو با خبرنگار مهر در بیرجند گفت: در رسانه ها مطرح شده است که جریاناتی داخلی و خارجی درصدد ایجاد اختلال در اجرای قانون هدفمند کردن یارانه ها هستند که بخشی از این فعالیتها، جنگ روانی است یعنی با ایجاد فضای روانی در مردم سعی می کنند نرخها شکل صعودی پیدا کرده و تحمل شرایط را برای مردم سخت کنند.
نائب رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی با اشاره به این که هنوز اقدام عملی برای هدفمند کردن یارانه ها انجام نشده است، گفت: با این وجود این موضوع بر جامعه اثر روانی منفی گذاشته و بر نرخ برخی کالاها اثرگذار بوده است.
وی با تأکید بر اینکه عمده رویکرد فتنه گران در مسائل پیش رو، از جمله اجرای هدفمند کردن یارانه ها جنگ روانی خواهد بود، گفت: بخش دیگر این فعالیت می تواند به دست داشتن فتنه گران در بازار مربوط باشد.
وی بیان داشت: فتنه گران در بازار پولهای زیادی دارند و همواره می توانند مشکلاتی را برای مردم ایجاد کنند.
نماینده مردم بیرجند تصریح کرد: فتنه گران می توانند از نظر روانی و فکری جامعه را دچار استرس و اضطراب کنند که این شرایط می تواند آثار نامطلوبی داشته باشد.
وی با یادآوری اینکه تمام جریان فتنه روانی بود،افزود: جریان فتنه از فضای سایبر، ماهواره و تبلیغات بهره برد و جریانی را با حجمی که مشاهده شد، ایجاد کرد.
ابراهیمی با اشاره به این که ابزار روانی در هدفمنمد کردن یارانه ها نیز می تواند کارایی داشته باشد، تأکید کرد: فضای ایجاد شده موجب می شود تا عدهای، بیشتر از نیاز خود کالا تهیه کنند.
وی با تأکید بر این که کالاهای مشمول مالیات بر ارزش افزوده مربوط به کالاهای خاصی است، گفت: دولت باید با بازار بیشتر صحبت کند و روشنگری بیشتری در این زمینه داشته باشد تا این مسئله برای بازاری ها جا افتاده شود.